تبليغاتX
عجایب

لاك پشت 100 ساله مادر بچه اسب آبي يكساله مي شود

بچه اسب آبي در شهر ساحلي  Mombassa كنيا پس از نجات از امواج سونامي وابستگي عجيبي به يك لاك پشت ۱۰۰ ساله پيدا كرده است و اين در حالي است كه اين لاك پشت نر هم تمايل زيادي دارد كه نقش مادر اين بچه اسب آبي را بازي كند .

 اين بچه اسب آبي كه مادرش را  در سونامي از دست داده كمتر از يكسال دارد و اكولوژيست ها رابطه او را  با يك لاك پشت ۱۰۰ ساله بسيار عجيب مي دانند.

آنها با هم شنا مي كنند ،غذا مي خورند و با هم مي خوابند .بچه اسب آبي دقيقا همانطوريكه بچه اسب آبي ها  دنبال مادرانشان راه مي روند دنبال لاك پشت راه مي رود  و اگر كسي به لاك پشت نزديك شود با اعتراض سخت او  مواجه خواهد شد .

 توضيح اينكه اسب آبي ها موجودات اجتماعي هستند و در حدود ۴ سال با مادران خود زندگي مي كنند .

+ نوشته شده توسط فرمهر در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 11:47 |

مرگ‌هاي باورنكردني

از قديم و نديم گفته‌اند، مرگ حق است و پيمانه هر كس زماني كه پر شود، ديگر چاره‌اي جز رفتن ندارد. ولي چگونه مردن اهميت خاص خودش را دارد. بعضي‌ها خيلي عادي و با آمادگي ذهني كامل اطرافيان از دنيا مي‌‌روند و بعضي ديگر خيلي غيرمنتظره و اتفاقي مي‌‌ميرند. در اين جا به برخي از مرگ‌هاي غيرمنتظره و باورنكردني اشاره مي‌‌كنيم:

                                                    

                                                          

مـرده پيـــروز:  «فرانـك هايس» معروف به «جاكي» يك اسب‌سوار معروف كه در مسابقات اسب‌سواري مختلفي شركت كرده بود. او در آخرين مسابقه خود دچار حمله قلبي شد و روي اسب از دنيا رفت ولي اسب همچنان به دويدن ادامه داد و «هايس» را اولين «مرده پيروز» ميدان اسب‌سواري كرد.(1953)
همكلاسي خوشمزه: يك زن 25 ساله هلندي به نام «رنه هارت ولت» كه در شهر پاريس مشغول به تحصيل بود با يكي از همكلاسي‌هاي ژاپني خود به نام «ايزي ساگاوا» دوست شد.مدتي بعد «ايزي»، «رنه» را براي شام به منزل خود دعوت كرد. وقتي «رنه» دعوت «ايزي» را پذيرفت، هرگز تصورش را نمي‌‌كرد كه شام آن شب خود او خواهد بود. ايزي در خونسردي كامل رنه را كشت و گوشت بدنش را براي شام پخت و خورد. او مدتي بعد دستگير شد ولي به دليل نامساعد بودن وضعيت جسماني در دادگاه حضور نيافت و كمي بعد به كشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(1981)
                                                         
خبر خوش همسر: « فرانسيس فيبر» برنده لوكزامبورگي مسابقه دوچرخه‌سواري «توردو فرانس» در زمان جنگ جهاني اول در اثر شنيدن يك خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود كه همسرش با بيسيم به او خبر داد دخترشان به دنيا آمده است. فرانسيس از شنيدن اين خبر آنچنان خوشحال شد كه به هوا پريد و در همان زمان مورد اصابت گلوله يك سرباز آلماني قرار گرفت و مرد.(1915)
                                                         
شاهزاده‌اي كه خانواده‌اش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دينپدرا» وليعهد كشور نپال از برنامه ازدواجي كه خانواده براي او ترتيب داده بودند، خشمگين شد و سر ميز شام تقريبا همه اعضاي خانواده را به گلوله بست در اين قتل عام پدر پادشاه او هم كشته شد ولي طبق قوانين و سنت نپال دينپدرا كه خودش هم به شدت زخمي شده بود، تاج پادشاهي را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنيا رفت.(2001)
                                                                    
مرگ شعبده‌باز: «تامي كوپر» شعبده‌باز معروفي در كشور انگليس بود. او در حال اجراي يك برنامه روتين تلويزيوني بود كه از دنيا رفت. بيشتر تماشاگران و حاضران در استوديو تا مدتي فكر مي‌‌كردند اين هم بخشي از نمايش تامي كوپر شعبده‌باز است.(1984)
 
نخست‌وزير، شنا بلد نيست: «هارولد هالت» نخست‌وزير وقت كشور استراليا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود كه ناپديد شد و جسد او هرگز پيدا نشد.(1967)
                                                                   
ملخ هلي‌كوپتر: «ويك مارو» هنرپيشه دهه هفتاد آمريكا در حال بازي در صحنه‌اي از فيلم «منطقه گرگ و ميش» بود. در اين صحنه او بايد به همراه دو هنرپيشه خردسال فيلم «ميكا دين‌له» و «رنه شين يي‌چن» سوار بر يك هلي‌كوپتر مي‌‌شدند ولي در برابر چشمان حيرت‌زده عوامل پشت صحنه، ملخ هلي‌كوپتر به او اصابت كرد و سرش را از بدن جدا كرد. در اين حادثه دو كودك هنرپيشه هم جان خود را از دست دادند.(1982)
                                                                     
خلال‌دندان مرگ‌آور: «شرود اندرسون» نويسنده از همه جا بي‌‌خبر در يك مهماني شركت كرده بود. او پس از صرف غذا دندان‌‌هايش را با يك خلال دندان معمولي پاك مي‌‌كرد كه ناگهان خلال دندان به گلويش پريد و اندرسون در اثر عفونت ناشي از خلال دندان از دنيا رفت. (1941)

هواپيماي جنگي و مرگ نوجوان: يك هواپيماي جنگنده ميگ 2300 كه در آسمان كشور بلژيك پرواز مي‌‌كرد، دچار مشكل شد. خلبان و دستيارش با چتر نجات از هواپيما پايين پريدند و جان خود را نجات دادند ولي هواپيما كه روي سيستم پرواز اتوماتيك تنظيم شده بود به پرواز خود ادامه داد و كمي جلوتر به زمين سقوط كرد. ولي نكته اينجاست كه اين هواپيماي خالي نزديك يك نوجوان بلژيكي از همه‌جا بي‌‌خبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (1989)
                                                              
خودكشي سياستمدارانه: «بود دوير» يك سياستمدار جمهوري‌خواه بود كه در يك مصاحبه تلويزيوني مطبوعاتي اقدام به خودكشي كرد. او كه متوجه شده بود به خاطر افشاي شركت او در يك توطئه سياسي محكوم به 55 سال حبس مي‌‌شود بلافاصله با يك هفت تير به خودش شليك كرد.(1987)
                                                        

آپولو 1: سه فضانورد سفينه آپولو 1 سوار بر آن در حال انجام يك تمرين كوتاه‌مدت و ساده بودند كه ناگهان اين سفينه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(1967)

                                                     

مسابقه اتومبيلراني: «جي‌جي پاري توماس» راننده اتومبيل‌هاي مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجير موتور اتومبيل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او مي‌‌خواست ركورد سرعت قبلي خودش را بشكند ولي در اواسط راه زنجير موتور در رفت و مثل شلاق به پاي توماس خورد و باعث مرگ فوري او شد ولي پاي او همچنان روي پدال گاز ماند و اتومبيل به خط پايان رسيد. او در آن روز توانست با سرعت 171 مايل بر ساعت ركورد سال گذشته خودش را بشكند.(1927)

ورود نامناسب: «اوون هارت» كشتي‌گير محبوب آمريكايي قرار بود آن شب در يك مسابقه نفس‌گير ملي برنده ميدان باشد ولي خبر نداشت كه اجل به او مهلت ورود به دايره طلايي را نخواهد داد. ازدحام جمعيت حاضر در استاديوم به حدي زياد بود كه دست‌اندركاران، بازيكنان را با استفاده از يك كابل از شيرواني استاديوم به وسط زمين مي‌‌فرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پايين آمدن با كابل بود كه از ارتفاع 23 متري به پايين سقوط كرد و جان خود را از دست داد.(1999

+ نوشته شده توسط فرمهر در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 11:44 |

کورال کسل " به معنا یگ" قصر مر جانی " واقع در ناحیه " هومستد " در فلوریدای آمریکا یکی از حیرت انگیز ترین ساختمان هایی است که تا بحال ساخته شده است. این قصر از لحاظ هنری قابل قیاس با بناهای تاریخی و معروفی همچون معابد یونان قدیم و حتی اهرام ثلاثه می باشد. این بنا ساختمانی تحسین برانگیز و اسرار آمیز است زیرا تمامی ساختمان توسط تنها یک نفر  به نام " ادوارد لیدز کالنین " که مردی با 150 سانتی متر قد و 45 کیلو گرم وزن از مهاجران آمریکای لاتین بوده ساخته شده است. ادوارد تمام مصالح قصر را به تنهایی جمع آوری کرده به آنها فرم داده و به محل احداث قصر آورده است. خیلی ها خانه خود را به تنهایی ساخته اند ولی عظمت قصر ادوارد در نوع خودش بی نظیر است. او برای بنای خانه خود، از قطعات عظیم الجثه صخره های مرجانی استفاده کرده است. برخی از این قطعات وزنی برابر 30 تن را دارند. چطور ممکن است بدون کمک کسی و یا استفاده از ماشین آلات مدرن این قصر ساخته شود .؟! در سال 1920 این صخره های غول پیکر چگونه از سواحل به محل قصر برده شده است؟ اینها گوشه ای از راز قصر مر جانی میباشد. او چطور این کار را کرده است؟ بنا به تخمین کارشناسان هزار تن صخره مرجانی برای بنای دیوارها و برج های قصر بکار رفته و صد تن دیگر نیز برای مبلمان تراشیده شده آن ، مورد استفاده قرار گرفته است. ستون هرمی شکل این قصر 28 تن وزن دارد. دیوار اطراف قصر که ارتفاع آن به 240 سانتی متر می رسد از بلوک های بزرگ مرجانی به وزن چندین تن ساخته شده است. هلال ماه سنگی درون حیاط به ارتفاع شش متر است ، یک دروازه متحرک 9 تنی که با تماس انگشت بازمیشود در دیوار شرقی قصر تعبیه شده است، و عظیم ترین قطعه مرجانی حدود 35 تن وزن دارد. « ادوارد لیدز کالنین» برای ساختن این قصر بیست سال به تنهایی زحمت کشید ( از 1920 تا 1940 ) ولی هیچکس او را در طول این سالها در حال انجام کار ندید. او ابتدا نام قصر خود را « پارک دروازه سنگی » گذاشته بود. مردم می گویند وقتی نامزد ادوارد او را ترک کرد و دیگر قبول نکرد که با او ازدواج کند، ادوارد تصمیم گرفت این قصر را به تنهایی بسازد. او چند سال به ایالت های مختلف آمریکا سفر کرد و در آخر به خاطر بدست آوردن سلامتی شهر کالیفرنیا را انتخاب نمود زیرا او مبتلا به سل بود. او در سال 1920 احداث خانه خود را آغاز نمود.

 

 

 این سؤالـی است که باید به آن پاسخ می داد، جالب است بدانید که هیچ کس او را در حال انجام کار ندید. این مرد مرموز اغلب شبها و زیر نور فانوس کار می کرد، به همین خاطر هیچ شاهدی ندید که ای مرد نحیف جثه چطور سنگهای عظیم را حمل می کند. تنها وقتی قطعات به «هومستد» منتقل می شد او از کامیون کرایه ای استفاده می کرد و صخره ها را به آن طرف میبرد ولی هیچ کس ندید چه کسی این قطعات را روی کامیون می گذاشت یا از روی آن بر میداشت. داستان عجیب و غریبی در مورد این قصر و احداث آن بر سر زبانهاست, ولی کسی نمی داند این داستانها تا چه حد حقیقت دارد.  چند تن از همسایگان ادوارد یواشکی دیده اند که چطور کالنین سنگها را بلند می کرد. او دستش را روی آنها می گذاشت و آوازی می خواند، سپس صخره ها خود بخود از جا بلند و در هوا شناور می شدند . در شماره ای از « مجله فیت » چاپ کالیفرنیا نوشته بود: یک شب چند نوجوان - جاسوسی ادوارد را می کردند، آنها گفتند دیده اند که او صخره ها را مثل بادکنک در هوا بلند می کند ولی هیچ کدام موضوع را جدی نگرفتند ، چون فکر می کردند که حقه ای در کار است. در ادامه این مقاله آمده بود: دانشمندان می گویند احتمالآ لیدز کالنین به گونه ای راز « رشته های زمینی » که نوعی خطوط انرژی نامرئی در اطراف زمین هستند و قدرت « تلوریم » در آنها متمرکز می باشد را کشف کرده است و با استفاده از قدرت نامرئی زمین آن صخره های بزرگ را بلند کرده است. ولی اگر اینطور باشد چطور لیدز کالنین این انرژی را به تسخیر خود درآورده بود؟

  

قانون وزن و اهـرام

" جی کاتی" کاپیتان نیروی هوایی ملی آمریکا در این باره می گوید : اندازه گیری فاصله منطقه قصر مرجانی تا نقطه صفر طول جغرافیایی و فاصله آن تا طول نود درجه جغرافیایی و محاسبات تخصصی تر و محیط قصردقیق تر نشان می دهد این قصر در منطقه ای است که امکان   آن وجود داشته که لیدز کالنین با استفاده از نیرو های زمین سنگ ها را بلند کند. در بعضی از مناطق نیروی جاذبه، قدرت کمتری دارد و همین خاصیت سبب دیدن اجسام ناشناخته مثل موجودات فضایی نیز می شود. وقتی از خود او پرسیدند که چطور این کارها را انجام داده است، فقط پاسخ داد او " قانون وزن و اهرام " را می داند. او یک بار گفت: « من اسرار اهرام را کشف کرده ام، من دریافته ام که چگونه مصریان باستان و مردم قدیم پرو و آسیا با ابزار ابتدایی می توانستند قطعات بزرگ سنگ را بلند کنند و روی هم بگذارند. "  لیدز کالنین در سالهایی که در خانه منحصر به فرد خود زندگی می کرد چند مقاله نوشت. در یکی از آنها به نام "جریان  مغناطیس " نتایج دو سال آزمایش بر روی مغناطیس درج شده است. او در این مقاله آورده است: « مغناطیس واقعی ماده ای است که در فلز جریان دارد. تمام ذرات فلز دارای خاصیت صندلی راحتی - اما غولپیکرمغناطیسی هستند و هر دو قطب مثبت و منفی را دارند. آنها همیشه در حرکتند و پیوسته از یک نوع مغناطیس به نوعی دیگر تبدیل می شوند. اگر از این مغناطیس ها به درستی استفاده شود، آنها صاحب قدرتی وصف نا شدنی می شوند.!!

آیا لیدز کالین با این حرفها می خواسته مردم را فریب دهد و قصر مرجانی خود را اسرار آمیز تر جلوه دهد؟ آیا او روشی هوشمندانه برای حمل سنگهای بزرگ با اهرم و قرقره یافته بود؟ ویا از نوعی جادو و افسون گری پیروی کرده بود ؟ شاید هیچ گاه پاسخ این سؤالات را پیدا نکنیم زیرا که کالنین در سال 1951 اسرار خود را با خود به گور برد. اسراری که همانند اهرام مصر و عجایب آمریکای جنوبی در انتظار کشف شدن هستند

+ نوشته شده توسط فرمهر در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 11:38 |
هرم بزرگ جیزه (اسامی دیگر: هرم خوفو، هرم خئوپس) در مصر تنها بازمانده عجایب هفتگانه جهان به شمار می‌آید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بوده است. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته می‌شود. این هرم در شهر قاهره مصر واقع شده است و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. می‌رسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسیده است.


این هرم که همراه با دو هرم کوچک‌تر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس ، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار می آمده است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند. هرم در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود ۱۳۷ متر رسیده است. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شده است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود ۲۶۸۰ قبل از میلاد تخمین زده شده است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه است.

+ نوشته شده توسط فرمهر در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 17:10 |
باغ‌های معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه می‌باشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بخت‌النصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌است. این آثار در نوشته‌های مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شده‌است ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشته‌های بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشده‌است. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکی‌های موجود در آن نواحی روش‌های انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بوده‌است آورده شده‌است. این باغها برای خوشحال کردن همسر بخت‌النصر که بیمار بوده‌است ساخته شده‌اند. آمیتیس دختر ایختو ویگو(اژی دهاک) و نوهٔ هوخشتره(پادشاه ماد) با بخت‌النصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن می‌امد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقه‌ای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بخت‌النصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد کلمه معلق که برای این باغها استفاده می‌شود در حقیقت به این معنی نیست که باغها به‌وسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بوده‌اند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمه‌ای یونانی به معنای تراس یا بالکن بوده‌است. استرابو در قرن اول قبل از میلاد می‌نویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بوده‌اند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایه‌های این ستون‌ها شده‌است

+ نوشته شده توسط فرمهر در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 19:48 |
JavaScript Free Code